احمدی نژاد، محصول شکست اصلاح طلبی دولتی(1)

                                                                                                                                                   سیامک مدرسی

شکست اصلاح طلبی دولتی در انتخابات اخیر ریاست جمهوری را نباید شکست مطالبات سیاسی در مقابل مطالبات اقتصادی شمرد. یکی از تحلیل­هائی که ظاهراً هم جنبه­های جامعه شناختی و هم نوعی انتقاد از خود محسوب می­شود این است که به علت اهمیت مسائل اقتصادی و بی­توجهی به این نکته از جانب اصلاح طلبان، راه شکست آن­ها و پیروزی جناح اقتدارگرا هموار شد. گرچه این تحلیل آنجا که به اهمیت مسائل اقتصادی اشاره می­کند حقیقتی را در خود دارد ولی در کلیت خود و علی­رغم ظاهر آن گمراه کننده و نادرست است. این تحلیل و نتیجه­گیری حاصل از آن هر آئینه به عنوان خط مشی مبارزه در آینده از جانب نیروهای مبارز به کار برده شود می­تواند نتایج بی­اندازه مضری از لحاظ سیاسی در پی داشته باشد.  فراموش نکینم جناح محافظه کار یعنی مافیای قدرت و ثروت در ایران و نشریات وابسته به آن از قبیل کیهان   مدت­هاست در مبارزه با اصلاح طلبی و بی­اعتبار کردن آنان بر ضرورت توجه به مساله اقتصادی به جای "پرگوئی      در­باره آزادی" داد سخن داده و نماینده آنان که پیروز این انتخابات بود نیز با همین شعار خود را معرفی کرده است. بدتر از آن قبول این تحلیل و نتایج حاصله از آن مواضع اصلاح طلبی دولتی را در این مدت هشت سال در قبال مطالبات آزادیخواهانه مردم و فرموله کردن این مطالبات و بالاخره طرق پیگیری آن را بی­نقص نشان داده و  آن را از زیر یک انتقاد جدی رها می­سازد. آلودن مطالبات اصیل آزادیخواهانه به پیرایه­های مذهبی که روشنفکران دینی اصلاح طلب و در راس آن خاتمی به آن نام مردم سالاری دینی دادند، جوهر اصیل این مطالبات را تقلیل داده و آن را به یاوه گویی­های پوچ و بی محتوی تنزل دادند.  از طرف دیگر درک نئولیبرالی از آن و تقدیس مکانیسم­های بازار نه تنها سرنوشت مردم را به دست این مکانیسم و فعال­مایشائی کارفرمایان  می­سپرد بلکه در بسیاری موقع دولت اصلاح طلب مستقیما به مقابله با ابتکارات خود توده­های زحمتکش و تهیدست آنگاه که آنان برای مطالبه حقوق خود به پا می­خواستند، دست می­یازید.

تفسیر  اصلاح طلبی  دولتی و  قضاوت  مردم

تقدم و تاخر مصنوعی که اصلاح طلبان بین آزادی­های سیاسی و بهبود وضعیت اقتصادی ابداع کرده و با فرمول تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی آن را در هشت سالی که در قدرت سیاسی شریک بودند، پیرو کردند در واقع پوششی بود که با آن از یک طرف مردم کارکن و زحمتکش را که وضعیت اقتصادی­شان روز به روز وخیم­تر می­شد در حالتی از انتظار نگهدارند و از طرف دیگر نسبت به مشکل اقتصادی طبقات فرودست از خود سلب مسئولیت نمایند. در این تردیدی نیست که کارگران و طبقات فرودست جامعه بیش از هر قشر و طبقه­ای به دموکراسی و آزادی سیاسی واقعی نیاز دارند تا در پرتو آن بتوانند نیروی خود را سازمان داده و به مبارزه موثر برای بهبود وضعیت معیشتی و اقتصادی خود بپردازند. مشکل هنگامی پیش می­آید که این حقیقت را به یک شعار انتزاعی تبدیل کنیم و اجازه ندهیم که مردم در عمل روزانه­شان برای آزادی سیاسی این رابطه نزدیک را تجربه کنند. با یک فرمولبندی تئوریک مردم را نمی­توان قانع کرد. اصلاح طلبان دولتی در هشت سالی که در قدرت سیاسی شریک بودند هیچگاه حاضر نشدند کلامی در پشتیبانی از مردم زحمتکش و در مباززه­شان برای احقاق حقوق خود بر زیان جاری ساخته و یا قدمی عملی در این راه بردارند. برعکس سعی کرده­اند که هیچگاه با این تلاش مردم عادی برای بهبود زندگی روزان­شان تداعی نشوند. دولت اصلاح طلب در این مدت هیج اقدام موثری برای لگام زدن به تورمی که مداوماً همان درآمد پائین مردم را نیز از قدرت خرید کم­تری و برخوردار می­کرد، به عمل نیاورد. در یک کلام هشت سال حاکمیت دولت اصلاح طلب خاتمی حاصلی جز فقر بیشتر برای این مردم در بر نداشت. علاوه بر آن چه دولت اصلاح طلب خاتمی در این مدت و یا مجلس اصلاح طلب بسیاری قوانین و مقررات ضد کارگری تصویب کردند که مستقیما به وخامت هرچه بیشتر وضع زندگی توده اصلی مردم منجر می­شد. با این وجود بی­توجهی به  مساله اقتصادی به هیچوجه وضعیت واقعی و دلایل شکست اصلاح طلبی دولتی و فرآیند ریزش پایگاه اجتماعی آن­ را که از مدت­ها قبل از انتخابات کنونی شروع شده بود، به طور کامل توضیح نمی­دهد.

تکیه یکجانبه بر بی­توجهی به اقتصاد به عنوان فاکتور اصلی شکست اصلاح طلبی دولتی همچنانکه گفته شد نادرست بوده و به ناحق می­تواند نمره اصلاح طلبان دولتی را در پی­گیری از آزادیهای سیاسی، بالا نشان داده و بر مردم منت بگذارند که حاضرند آزادی­شان را با یک کیلو گوشت معاوضه کنند. در این هشت ساله مردم بیش از هر چیز از ناپیگیری، خلف وعده و ضعف و جبنی که اصلاح طلبان در دفاع از آزادی­های سیاسی از خود نشان داده­اند رنج برده و مایوس شده­اند. انتظار نابجائی است از مردم تا سرنوشت خود را به رهبری ضعیفی بسپارند که حتی از اراده لازم در مورد استفاده از حقوق و بیشتر از آن قدرت خود را نیز ندارد و به جای به مبارزه طلبیدن حریف خود را با صفت تدارکاتچی بنامد. اصلاح طلبان معمولا" در پلمیک با دیگران فضای بازتر سیاسی و حاکم شدن گفتمان دموکراتیک را در جامعه از دستاوردهای خود به شمار می­آورند. گرچه نقش اصلاح طلبان در تغییر فضای سیاسی غیرقابل انکار است ولی حقیقت این است که در تحلیل نهائی دولت و مجلس اصلاح طلب خود محصول این تفییر فضا بوده و نه مولد آن. کار مقدماتی را مردم در کوچه و خیابان، روشنفکران در مطبوعات، داشنجویان در دانشگاه­ها و کارگران و کارمندان در محل کارشان  کردند. دستاورد واقعی اصلاح طلبان در قدرت می­بایست نهادینه کردن این تغییر در فضای سیاسی می­بود. این حاست که دستاورد دولت اصلاح طلب چیزی نزدیک به صفر است.

اصلاح طلبان خود خواسته­اند تا نقش سوپاپ اطمینان را در نظام سیاسی ایران بازی کنند نه رهبر یک جنبش اصلاحی و در عمل همیشه چندین قدم از مردم، داشنجویان، جوانان، زنان و کارگران... عقب بوده و نقش ترمز کننده را داشته­اند. این رابطه را تئوریسین­های اصلاح طلب و دولت متعلق به آنان  صریح­تر و بی­پرده­تر از هرکس دیگری بیان کرده­اند، همان تاکتیک کذائی مذاکره از بالا و فشار از پائین. به عبارت دیگر مردم برای آن­ها فقط سیاهی لشکری هستند که باید برای فشار به حریف از آن استفاده کرد. گرچه حتی در این جا نیز مذاکره از بالا همیشه اولویت داشته است. تلاش من در این جا این است که نشان بدهم که در مساله مطالبات سیاسی نیز مردم بدهکار نبوده بلکه طلبکاران واقعی هستند و این اصلاح طلبان هستند که باید در این مورد که همیشه و بخصوص از جانب شاخص­ترین چهره­شان یعنی خاتمی منافع نظام را بر منافع مردم و آزادی سیاسی­شان ترجیح دادند به مردم حساب پس بدهند. این واقعیت در انتخابات اخیر نتیجه کشنده خود را برای اصلاح طلبان به بار آورد. نماینده­های آنان در دور اول و بخصوص در دور دوم بیش از محمود احمدی نژاد در چشم مردم با حاکمیت تداعی می­شدند. اصلاح طلبان مدتها بود که رنگ و رخسار یک خلاف جریان را از دست داده و به بخشی از حاکمیت نظام سیاسی ایران تبدیل شدند. معمای بیرون آمدن یک چهره تقریباًناشناخته از صندوق­های آراء را نمی­توان تنها با تقلب توضیح داد برعکس این تداعی شدن با  حاکمیت  که اصلاح طلبان دولتی همیشه آن را به عنوان نقطه قوت خود به حساب می­آوردند به یک نقطه ضعف آشکار تبدیل شد. این نکته هم­اکنون مورد قبول بسیاری از اصلاح طلبان قرار گرفته است. آزی بخشی از حاکمیت بودن برخلاف اکثریت فعالین اصلی اصلاح طلب که اینهمه برای حفظ آن تلاش کرده و خفت و زبونی حکم حکومتی را به جان خریدند نه تنها نقطه قوت نبود بلکه یکی از پاشنه­های آشیل این جریان بود.

نباید فراموش کرد که بندهائی که اصلاح طلبان را به حاکمیت جمهوری اسلامی وصل می­کرد بسیار ریشه­دارتر و قدیمی­تر از هشت سال اخیر و یا تاکتیک و استراتژی­هائیست که آن­­ها در این چند ساله اتخاذ کردند. در بسیاری از مواقع اتخاذ تاکتیک­های معین و اولویت برای حفظ نظام در مقابل پافشاری بر برنامه­های اصلاحی که به مردم قول داده شده بود، دقیقاً از تاریخی نشات می­گیرد که تکوین و  عروج اصلاح طلبی دولتی در ایران را در دامن خود پروراند. ناکامی جمهوری اسلامی در سیاست­های اعلام شده و شکست نظریه اسلام سیاسی با ادعای حکومت مستضعفین از یک طرف و از طرف دیگر مبارزه مردم بر متن یک نارضایتی عمیق از هشت سال ریاست جمهوری رفسنجانی، فقر روزافرون، و بالاخره وخامت هرچه بیشتر وضع اقتصادی حکومت اسلامی در ایران را دچار شکاف و تفرقه کرد و جریان اصلاح طلبی را در میان بخشی از حاکمیت به وجود آورد. از میان کسانی که به جریان اصلاح طلبی پیوستند از جمله  می­توان از آنانی نام برد که نام ملی­مذهبی برخود نهادند. هسته اصلی از میان ملی مذهبی­ها روشنفکرانی بودند که با نفوذ خود در میان اقشار تحصیلکرده و دانشگا­هیان راه را برای حکومت انحصاری روحانیون در جریان مبارزه علیه رژیم قدیمی هموار کرده بودند. بخش دیگری از پشتیبانان آن از میان کسانی بودند که در سال­های قبل تحت عنوان جناح چپ ­­(طرفداران خط امام) از حاکمیت برکنار شده و حتی نتوانسته بودند به مجلس راه یابند و تماماً به  حاشیه قدرت رانده شده بودند. اعتراض و مبارزه مردم و پشتیبانی عظیمی که از خاتمی به عمل آمد فرصتی بود تا این عده با یک چرخش صدو هشتاد درجه از خط امام به گرایشات لیبرالی دوباره پس از سالها حاشیه نشینی به هرم قدرت باز گردند. گرچه همه اصلاح طلبان را با یک چوب راندن خطا و بی­انصافی است ولی باید اذعان کرد که بخش  قابل توجهی از آنان مردم و جنبش آنان را به نردبان بالا کشیدن خود در قدرت و بهره­مند شدن از میوه­های آن کردند. در آخرین روزهای قبل از انتخابات دور دوم ریاست جمهوری بقایای این دسته بودند که دست به ابتکار جبهه به اصطلاح ضد فاشیستی به رهبری یکی از معماران اصلی نظام استبداد مذهبی یعنی رفسنجانی زدند. هر ناظر بی­غرض و هر کسی که الفبای سیاست ایران را یاد گرفته باشد می­داند که جبهه ضد فاشیستی و رفسنجانی به عنوان رهبر آن با یک من سریش هم به همدیگر نمی­چسپند. این دسته از اصلاح طلبان دولتی که در اجرای تاکتیک مذاکره از بالا در این هشت ساله تا مغز استخوان از لحاظ سیاسی فاسد شده­ بودند، این آخرین تیر ترکش خود را قبل از بیرون رانده شدن از قدرت سیاسی رها کردند و به جنبش دموکراسی در ایران ضربه دیگری وارد نمودند. جالب این است که رفسنجانی در تمام طول هشت  سال اخیر که جناح ولایت فقیه همه تضییقات ممکن را در حق فعالین اصلاح طلب اعمال کرده و در این راه از هیچ قانون شکنی هم (البته با معیارهای قانونی خودشان) خودداری نکردند. حتی یکبار هم زبان به اعتراض نگشوده است. ماجرای پشت پرده سیاست بد در مقابل بدتر چیزی جز دست و پا زدن آخر برای بدست آوردن چند وزیر در دولت آینده رفسنجانی نبوده است. بنابراین این همان سیاست مذاکره از بالا فشار از پائین تئوری حجاریان است که این بار بدتر از هر وقت دیگری شکست خورد. فرض بگیرید که رفسنجانی در این انتخابات با حمایت این دسته از اصلاح طلبان پیروز می­شد. در اینصورت برای یک دوره دیگر رفسنجانی به رهبر جریان اصلاح طلبی تبدیل می­شد. آیا خسران و صدمه بزرگتر از این که این آدم در راس مبارزات اصلاح طلبانه مردم قرار بگیرد برای این جنبش قابل تصور است. باید خوشحال بود که مردم ایران از این فاجعه بزرگ جلوگپری کردند. حتی اگر این مساله به قیمت بیرون آمدن چهره ناشناخته شده و بی­لیاقتی مانند احمدی نژاد باشد که به احتمال قوی هر روز صبح  قبل از شروع به کار روزانه برای کسب تکلیف در مورد اقدامات روز به بیت رهبر مراجعه خواهد کرد. جریان سالم­تر اصلاح طلبان آن بخشی بودند که به تدریح چه از لحاظ نظری و چه در تاکتیک­های سیاسی با درک بیهوده بودن روند اصلاح نظام از درون، از این چهارچوب فراتر رفته و به طرق مختلف کلیت نظام و راس آن را مورد انتقاد قرار داده و خواهان تغییر و یا حداقل دموکراتیزه کردن ساختارهای حاکمیت با مراجعه به مردم شدند. بسیاری از این­ها البته بلافاصله با دستگاه سرکوب رژیم روبرو شده و بسیاری از چهره­های شناخته شده آن به زندان افتاده و تا هم­اکنون نیز در زندان بسر می­برند. بنابراین روند نارضایتی عمومی از عملکرد اصلاح طلبان همچنانکه انتظار می­رفت، همانطور که زمانی در صفوف رژیم جمهوری اسلامی شکاف ایجاد کرد، این بار صفوف اصلاح طلبان را دچار دودستگی و تفرقه کرد.

 

"ادامه دارد"

 

 

 

 

گرامی باد 18 تیرماه، روز مقاومت دانشجویان

 

                                                           

سالار پاشایی

18 تیرماه در ایران به یکی از رمزهای تاریخ مبارزات جنبش دانشجویی در مقابله با استبداد مبدل شده است. گسیل شدن نیروهای سرکوبگر انتظامی رژیم در 18 تیرماه 78 به خوابگاه دانشجویان تهران و برخورد غیر انسانی آنان با دانشجویان در حالی که بخش زیادی از دانشجویان آزادیخواه در هنگام خواب به سر می­بردند، بار دیگر ددمنشی سلطه سیستم مذهبی حاکم و دستگاه سرکوب وی را به وضوح نشان داد. اما واکنش شدید و مبارزاتی دانشجویان به این حرکت وحشیانه رژیم آنهم به مدت شش روز پی در پی، به صحنه آمدن وسیع و بیداری نوین جنبش دانشجویی را نيز به تصویر کشید.

1- جنبش دانشجویی در ایران و واکنشهای ضد استبدادی آن توام با افکار نوین، چپ و ترقیخواهانه­اش تاکنون بر متن بیش از نیم قرن سابقه مبارزاتی در تاریخ معاصر ایران شکل گرفته است. پیکره جنبش دانشجویی از 16 آذر 32 به این طرف در مقاطع مختلف زمانی و مکانی، علی رغم اینکه متحمل ضربات مهلکی از نیروهای سرکوبگر رژیم سلطنتی و استبداد مذهبی کنونی گردیده، اما فراز و نشیبهای مبارزاتی و سخت خود را به شیوه­ای سربلندانه و سرافرازانه طی سالیان متمادی پشت سر نهاده و سرکوبهای خونین، شکنجه، اعدام و ترور، هرگز نتوانسته این جنبش را از بیخ و بن برکنده و هرگز نتوانسته مانع اصلی رشد و تکوین آن گردد. دانشگاه برای دانشجویان مبارز و انقلابی ایران، پیوسته سنگر آزادی، دمکراسی و مبارزه با ارتجاع و استبداد بوده است. دانشجویان آزادیخواه همیشه جسورانه در صف مقدم تظاهرات و اکسیونهای وسیع قرار داشته و  تحت هر خفقانی، اشاعه دهنده رادیکالیسم، روشنگری و فرهیختگی بوده­اند. اکثریت چهره­ها و رهبران مبارزاتی جنبش عمومی ایران نیز در این صفوف و در این جنبش پرورش یافته و به ستون فقرات و کادرهای رهبری بسیاری از حرکتهای آزادیخواهانه مردمی تبدیل شده­اند. با این حساب مقاومت و اعتراضات شش روزه دانشجویان از 18 تا 25 تیرماه 78 که حقیقتاً پایه­های حاکمیت اسلامی را به لرزه درآورد در ادامه تاریخی پر از مبارزه و آزادگی، اینبار نیز سیطره و سرکوب دستگاه حاکمه را قبول ننموده و در واکنش به آن به مدت شش شبانه روز و با قدرت تمام تعرضات بیشرمانه پاسداران و لباس شخصیهای بی نام و نشان رژیم را دهن­کوب کرد.

2- جنبش دانشجویی در آن مقطع مشخص حدود دو سال بود که عمیقاً تحت تاثیر روند موسوم به اصلاحات دولتی بعد از دوم خرداد 76 قرار گرفته بود و در واقع تحت تغییر فضای سیاسی_ اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران امید به اصلاحات درون سیستمی و گذار به دمکراسی به این طریق  را به بخشی از استراتژی خود مبدل ساخته بود. در حقیقت متوهم شدن به بخشی از دستگاه دولت و حاکمیت به این امید که با سردادن شعارهایی درباره مردم سالاری دینی، زنان، دانشجویان و جوانان میتوان در راه توسعه سیاسی و اجتماعی و اصلاحات سیستم و سلطه حاکمه گام برداشت، یکی از نقاط ضعف و یکی از گیرهای واقعی جنبش دانشجویی به مدت چند سال بود. غافل از اینکه حتی همین اندازه از مطالبات و همین شکل از مبارزه و مقابله با حاکمیت، هزینه گران و سنگینی را برای دانشجویان آزادیخواه به دنبال داشته و استبداد هار، تحمل هرگونه انتقادی را نداشته و زندان، شکنجه و بی سرنوشت کردن صدها نفر از دانشجویان را یک روزه جامه عمل می­پوشاند. از طرف دیگر اصلاح طلبان دولتی و تشکلهای سربه آن جناح هم نمایندگانی نبودند که جنبش دانشجویی به پایه اجتماعی آنها تبدیل شود و به آنها قدرت مانور بدهند. اصلاح طلبانی که از هرگونه تغییر در قانون اساسی و دیگر سیاستهای سیستم عاجز و ناتوان بوده و هر دم از حفظ دستاوردهای مبارزاتی جنبش دانشجویی نیز ناتوان و ضعیف ظاهر شدند. با این وصف عدم استراتژی مشخص و روشن، تاکتیکهای نادرست و ناکارا، شعارهای ضعیف و کم مضمون، حقیقتاً ظرفی نبودند که پاسخگوی حرکتهای اعتراضی دانشجویان باشند و یا آنرا در مسیری درست کانالیزه نمایند. هزینه­هایی که جنبش دانشجویی در این چند سال از اخراج و دادگاهی فعالین دانشجویی گرفته تا دستگیری، شکنجه و زندان کسانی همچون اکبر و منوچهر محمدی و احمد باطبی و .... پرداخت، برای هرکسی به آسانی قابل اغماض نبوده و نیست.

3- اما گذشت شش سال از مقاومت شش روزه دانشجویان در 18 تیرماه 78  تا این مقطع، تغییر و تحولات زیادی را در عرصه سیاسی و اجتماعی ایران در برداشته که لازم است در نظر گرفته شود. در این چند سال و با گذشت زمان آنچه که بیش از هر چیز قابل رویت بود، خارج شدن تدریجی جنبش دانشجویی از تاثیرات و زیر مجموعه بودن روند اصلاحات دولتی و گام نهادن در مسیر مستقل شدن و مرزبندی با آن جناح بود. فروریزی توهم به اصلاحات دولتی و در راس آنها خاتمی، براثر کسب تجربه مبارزاتی و رشد و ترقی دانشجویان، تدریجاً جنبش دانشجویی را به مسیر واقعی و رادیکال خود سوق داده و بیش از پیش این جنبش را متوجه واقعیات عرصه سیاسی و مبارزاتی ایران نموده است. فروپاشی و شکست کامل روند اصلاح طلبی دولتی در اوایل تیرماه جاری و بعد از انتخابات ریاست جمهوری، بطور واضح و شفاف برای جنبش دانشجویی عیان ساخت که اصلاحات درون سیستمی در چهارچوب قانون اساسی و نظام ولایت فقیه، امریست غیر ممکن و محال که سرانجام آن را همگان به خوبی نظاره کردند. افسار گسیختگی مافیای قدرت و ثروت ولایت فقیه و باندهای سرکوب نظامی آن، سد راه واقعی هر گونه اصلاحات و دمکراتیزه کردن جامعه ایران می­باشد. جنبش دانشجویی باید با لحاظ کردن تمامی واقعیات عینی و غیر قابل انکار جامعه ایران و شناخت دقیق­تر ساختار سیاسی سلطه حاکمه، تجربیات مبارزاتی شکستها و پیروزیهای جنبش، به پی ریزی استراتژی شفافی برای خود مبادرت ورزیده و همچون همیشه سردمدار واقعی دمکراسی و آزادیخواهی باقی بماند. دانشگاه باید همچنان سنگر آزادی و عدالتخواهی باشد و باید همچون گذشته گل سرسبد جنبش عمومی جامعه ایران باقی بماند. ما در ششمین سالگرد 18 تیرماه 78، گرامی می­داریم تمامی فداکاریها و زحمات دانشجویان آزادیخواهی را که در این راه گام برداشته و در برابر ارتجاع و استبداد حاکم، کوچکترین هراسی به دل راه ندادند.

 

گرامی باد سالروز مقاومت شش روزه دانشجویی تیرماه 78

مرگ بر استبداد مذهبی جمهوری اسلامی