دکترین
«حزب و قدرت
سیاسی»
و
سرانجام حزب
کمونیست
کارگری
ناصر
میرزا احمدی _
تیر ماه 1384
از زمان
طرح دکترین
«حزب و قدرت
سیاسی» و «حزب و
جامعه» و «حزب
شخصیتها» توسط
منصور حکمت،
حزب کمونیست
کارگری از نظر
بافت تغییرات
زیادی کرده
است:
1_ از
چهار نفری که طی
اطلاعیه ای در
نوامبر 1991، حزب
کمونیست
کارگری ایران
را بنیان
گذاشتند، خود منصور
حکمت فوت کرده
است و سه نفر
دیگر از حزب استعفا
داده اند. ایرج
آذرین و رضا
مقدم در گروهی
به نام اتحاد
سوسیالیستی
کارگری فعالیت
می کنند و
کورش مدرسی در
حزبی به نام
حکمتیست.
(البته از
عجایب روزگار
است که کورش
مدرسی نام
فردی را روی
حزب خود
گذاشته است که
هنوز حتی حق
چاپ آثارش را
ندارد!)
2- از 25 نفر
عضو کمیته
مرکزی منتخب
کنگره دوم که
در آوریل 1998
(فروردین 1377)
برگزار شد و
دکترین «حزب و
قدرت سیاسی»
در آن ارایه
شد، تنها 8 نفر
در حزب مانده
اند یعنی بیش
از 66 درصد
اعضای کمیته
مرکزی منتخب
کنگره دوم از
حزب جدا شده
اند.
3_ از
میان 7 نفر عضو
دفتر سیاسی
منتخب اولین
پلنوم کمیته
مرکزی حزب پس
از کنگره دوم 3
نفر و از 5 نفر
عضو مشاور
دفتر سیاسی
منتخب همین
پلنوم 3 نفر از
حزب جدا شده اند.
4_
تاکنون بیش
از 80 درصد
نمایندگان
اعضا و
تشکیلاتهای
مختلف حزب در
کنگره دوم که
در آن منصور
حکمت
تز «حزب و
قدرت سیاسی»
را مطرح کرد
از حزب استعفا
داده اند. هر
چند آمار دقیق
تعداد کل
اعضای جدا شده
طی این مدت را
تنها خود
ارگانهای
رهبری این حزب
میدانند اما
یک محاسبه
ساده درباره
کادرها نشان
میدهد که حزب
کمونیست
کارگری فعلی
از کنگره دوم
تا کنون
بیش از 85 درصد
از کل
کادرهای
اصلی و سرشناس
خود را از دست
داده است.
5_ تمام
این جدایی ها
بطور عمده طی
دو بار بروز اختلافات
درونی صورت
گرفت که بیش
از 200 نفر
در آوریل 1999 و
بیش از 250 نفر در
اوت 2004 بود.
مشخصه اصلی
جدایی باراول
این بود که
این حزب
تقریبا تمامی
کادرهای خود
که از فعالین
جنبش کارگری
بودند را از
دست داد.
و مشخصه اصلی
جدایی دوم این
بود که این
حزب تقریبا
تمامی کادرهای
باتجربه خود
در عرصه
کردستان که
سابقه فعالیت
در کومه له
داشتند را از
دست داد. از
دیگر نکات
تعجب برانگیز
و شاید هم منحصر
به فرد در
تاریخ احزاب
سیاسی ایران
این است که
این جدایی ها
ابتدا در
آوریل 1999 و در
مخالفت با
دکترین منصور
حکمت بنام
«حزب و قدرت
سیاسی» و «حزب و
جامعه» و «حزب
شخصیتها» صورت
گرفت و 4
سال بعد در اوت 2004
این جدایی ها در
موافقت با این
دکترین صورت
پذیرفت!
با توجه
به آنکه این
جریان سیاسی
طی حیات خود
هر دوره مبانی
فکری خود را
نامگذاری کرده
است الان
معلوم نیست
حزب فعلی بر
کدام مبانی
فکری و نظری
اتکا دارد.
این جریان
مستقل از
اینکه در هر
دوره چه
سیاستهای
مشخصی داشت و
چه نامی بر تشکل
خود گذاشته
بود در زمان
سهند و اتحاد
مبارزان
کمونیست و در
ابتدای حزب
کمونیست
ایران خود را
مارکسیست
انقلابی می
نامید. با
اختلافات
درونی در حزب
کمونیست ایران
که منجر به
انشعاب در این
حزب شد خود را
کمونیسم
کارگری نامید
و بعدها حزبی
به همین نام
را هم ایجاد
کرد. با
اختلافات
درونی در همین
حزب تازه
ایجاد شده،
کمونیسم
کارگری هم کنار
رفت و «حزب و
قدرت سیاسی» و
«حزب و جامعه» و
«حزب شخصیتها»
جای آنرا
گرفت. الان که
هم مخالفان و
هم موافقان
دکترین «حزب و
قدرت سیاسی» و
«حزب و
جامعه» از
حزب رفته اند
روشن نیست این
حزب بر کدام
مبانی نظری
متکی است. شاید
هم مباحث تازه
ای که حمید
تقوایی برای
جایگزین کردن
آن با دکترین
«حزب و قدرت
سیاسی» مطرح
می کند تلاشی
است برای پایه
ریزی یک مبانی
فکری جدید
برای این حزب
تا پس از یافتن
انسجام لازم و
موافقت
همگانی، نامی
هم برای آن
پیدا کنند.
6_ مستقل
از اینکه این
دو گروه
جداشدگان از
حزب کمونیست
کارگری علل
جدایی خود را
چه دانسته اند
و چگونه آنرا
اعلام کرده
اند، حزب
کمونیست
کارگری هر دو
گروه
آنها را به
نوعی
طرفداران «دوم
خرداد» و خواهان «تشکیل
دولت مشترک با
حجاریان» نامیده
است. واضح است
که هر فرد
علاقه مندی می
تواند به
فعالیتهای
این جداشدگان
رجوع کند و آنها
را قضاوت کند.
اما اگر
حرفهای این
حزب را در
مورد
جداشدگان
قبول کنیم و
آنرا به حساب
فحاشی، هتک
حرمت،
برخوردهای به
دور از هر
چهارچوب
سیاسی
ومجاهدگونه
نگذاریم، باید
گفت این حزب
انحصار
سازمان فدایی
را که بخش
اصلی و اساسی
کادرها و
رهبران شاخص
خود را به نفع
جناحهایی از
رژیم از دست
داد، از بین
برده است و
این یک عامل
شدیدا منفی در
سابقه این حزب
است. تا پیش از
این تنها
سازمان فدایی
بود که اکثریت
خود را به نفع
جناحهایی از
رژیم از دست داده
بود. با نظر و
تحلیل این حزب
درباره جدا شدگان،
از انقلاب 57
تاکنون دو تا
از بزرگترین
سازمانهای چپ
ایران یعنی
سازمان فدایی
و حزب کمونیست
کارگری
اکثریت بزرگی
از کادرهای
برجسته و شاخص
خود را به نفع
جناحهایی از
رژیم اسلامی
از دست داه
اند. با
این حساب این
حزب که در
میان نیروهای
اپوزیسیون
ایران بیشترین
«ادعای»
مخالفت را با
خاتمی و پدیده
دوم خرداد
داشته تنها
جریانی است که
بخش اعظم بنیان
گذاران،
کادرها و
رهبرانش را به
نفع پدیده دوم
خرداد از دست
داده است! در
واقع مخالفت
های حزب
کمونیست
کارگری با
پدیده دوم
خرداد یک
مبارزه درون
حزبی و یک خود
زنی بوده است!
اگر از زاویه
دیگر هم به
این واقعه
نگاه شود متوجه
تاثیر مهمی
میشویم که
مباحث «حزب و
قدرت سیاسی» و
«حزب و جامعه» منصور
حکمت بر
حزب کمونیست
کارگری باقی
گذاشت و باعث
شد که این حزب هم در
موافقت! وهم در مخالفت!
با این مباحث بخش
اعظم کادرها و
رهبران شاخص و
قدیمی خود را
از دست بدهد.
naser_mirza_amadi@yahoo.co.uk