"  میتوانیم آنچه را که میخواهیم "

 

 

شبهای سردی که من و تو سر بر بالین گرم کاشانه مان میگذاریم ، وزش باد صورت آن کودکان خیابانی رابا  سیلی های پی در پی اش نوازش داده نفسهای گرمش را با سردی گرفته وتکه های کارتنی که پیکرمنجمد شده اش را در آن پیچیده با بیرحمی با خود میبرد.

هنگامی که در گرمای سوزان خیابانها، در هوای مطبوع خانه ات چرخش زندگیت را مرور میکنی بیاد آرکودکی بی خانمان راکه با تکه کارتنی بدن عریانش را از فرط گرما بنوعی حفظ میکند......

آری این است ارمغان آن سرودی که میخواندیم :

دیو چو بیرون رود       فرشته در آید

فرشته آمد تا دستهای محرومان را گرفته، دردهایشان را مرحم گذاشته و زخمهای کهنه شان را التیام بخشد.!!!

از مهمترین شعارهای خمینی مبارزه با فقر و فحشاء بودکه نه تنها در اینباره  قدمی برداشته نشد بلکه با رواج فساد سیاسی و اقتصادی در متن نظام جداری عظیم بین طبقات درون حاکمیت بامردمان عادی کشیده شده که پیامدش چیزی نبود جز:

 جنگ ـ فقــر ـ فحشــاء ـ جنایت ـ اعتیــاد ـ دختران فراری ـ کارتن خوابی و هزاران مصیبت دیگـــر  

سیاست های اقتصادی جمهوری اسلامی روز به روز اقشار متوسط و زحمت کشان و تهیدستان جامعه را به فلاکت بیشتری کشانیده و اکثریت طبقه متوسط جامعه بسوی خط فـقر رانده می شوند و اقشار فـقیر جامعه به خط زیر فـقر سقوط می کنند این گونه سیاستها و عدم توجه به عدالت اقتصادی و اجتماعی موجب بروز نابسامانیهای روز افزون در جامعه مانند بیکاری، تبهکاری، رشوه خواری اعتیاد و فحشا می شود.

اگربخواهیم در مورد هر یک سطری بنویسیم عمر فلک میخواهد و صبر ایوب ......

البته نویسندگان متعهدی بودند که در این باره سالها نوشتند ، اما افسوس که عدم تعهد یا غفلت خوانندگان و مستمعین مااین را که :

"  میتوانیم آنچه را که میخواهیم "

باور نداشته یا امیال شخصیشان مانع از این شده  که باور را به عمل تبدیل کنند!!!.

در چنین حالتی پيشرفت شهر از يك طرف با ساخت و ساز هاى بى رويه، و رشد قارچى پاسا ژ ها و مغازه هاى لوكس و هجوم بيكاران جوياى كار، از طرفى ديگر ناهمگونى در رشد فرهنگ شهر نشينى و برنامه ريزى تنها جهت حفظ منافع شخصی سیاسیون در شهرهای بزرگ و نورچشمی مانند (کیش )باعث ازدیاد فواصل بین جوامع شهری با روستائی شده بنابراین بحران های اجتماعی ـ سیاسی و فرهنگی آنچنان عرصه را بر قشر عظیم محروم تنگ کرده که جامعه ای با داشتن حداکثر نیروی جوان و رو به رشد تبدیل به گردابی منفعل و غیر قابل استفاده گردیده که هر چه بیشتر دست و پا زده بیشتر در عمق منجلاب فرو خواهد رفت. 

 

مقصر کیست؟

 

اگرکتاب بوف کور اثر صادق هدایت را مرور کنیم درمی یابیم که:

"حبس سايه‌ها" در "بوف کور" معنايش بودن انسان ايرانی در زندان عادات زمان سپری شده و افکار نسل‌های مرده و به پايان آمده است! "راوی"- شخصيت اول کتاب "بوف کور"- نمی‌تواند خود را از "حبس سايه‌ها" آزاد کند و اين نا توانی علت و اساس ناکامی اوست در دست يافتن به "فرديت" و رسيدن به شهر اختيار و آزادی. خودکشی هدايت، به پرسش گرفتن اين ناتوانی بود. سالها پيش صادق هدايت با همه تلاشش در اثبات قضیه فردیت آنچنان مقهور شرايط حاکم شده که تنها توانست باخودکشی این نظریه را تحقق بخشیده در حالیکه امروزه هم در بیراهه های زمان آنهم با  رژیمی کاملا خرافه پرور و تشدید شیون و زاری با وجود نوحه سرایان دستمال به گردن کاریست بس دشوارتر ازآرزوی هدایت ها.....  

 

آری لازمه اثبات آزادی و رسیدن به آنهم چیزی کمتر از قضیه هدایت نمی طلبد با این تشابه که هر دوی ما در پی خودشناسی بوده اما تفاوت در این است که مادر اثباتمان راه خودکشی را انتخاب نکرده و زمانیکه از این خودشناسی توانستیم بر هیولای نفس فائق آئیم ، بخوبی میتوانیم بر دشمنان ذلیل اجتماعی هم چیره کرده و به حبس سایه های بوف کور پایان بخشیم.

بنابراین وقتی به معنای کامل خودشناسی رسیدیم درمی یابیم که وقتش رسیده که خویشتن را از قفس ایدئولوژیک ملایان رهانیده واز خودشناسی به وطن پرستی نه ناسیونالیسم ـ آزادی نه هرج و مرج و مهرورزی نه انتقام برسیم.آنگاه همگان از ما و مرز و بوممان به نیکی نیاکانشان مینگرند نه با برداشتهای امروزی که ما را با ... تروریسم در یک سطر قرار داده اند و برای مبارزه با این واژه به جای علت یابی تنها میخواهند اصالت ما را قربانی حذف تروریسم کنند !!!

حکومتی امروزه سرنوشت ما را در دست گرفته و اسب مرادمان را تازیانه میزند که توانسته با حبس همان سایه های بوف کور در سرزمینمان همواره با تعزیه خوانی احساساتمان را لگد مال کرده و در آنسوی قضیه با اندیشه های طراحی شده دست تعدی به مال و اموال ـ نوامیس و بود و نبودمان دراز و در این خوان گسترده اربابان خارجی را هم به ضیافت رنگین دعوت تا آنان هم به عمق حماقت ما نیشخندی زده و در ما را بیاد این جمله  :

" رفیق دزد و شریک قافله "

انداخته و بگویند ما هم از این جو مسموم تنها حقمان را میخواهیم و بس!!! اگر مردم ایران آزادی میخواهند خودشان بر روی پای خودشان بایستند، آنها بخوبی میدانند:

 

١. اين نظام تشکلی تروريستی و حامی تروريسم است،
٢. اين نظام عضو قابل اعتمادی در ميان ملل دنيا نيست،
٣. اين نظام بخاطر ضديت پايدار خويش با گسترش دموکراسی و احیاءحقوق بشردر دنیا، نظامی متشنج و تشنج آفرين، چه در داخل و چه در خارج از مرز‌های خود بوده و حقوق بشر را به طرز فاحشی پایمال میکند، اما:

"  نفت و گاز که دارد "

 

در پایان تنها راه نجات ایران از دست ملایان اتحاد کلیه نیروهای اپوزسیون و حمایت همه جانبه از قشر پیشرو درونمرزدر جبهه دموکراسی بوده و تا مادامیکه در اندیشه های فردی ـ گروهی ـ حزبی و ایدئولوژیک باشیم نه تنها گرهی از مشکلات مردم ایران گشوده نخواهد شد بلکه بیم آن میرود که از خواب رخوت ما و یا نسخه های عوضی دیگر به اصطلاح آزادیخواهان ، کشور ما با بحران اشغال توسط دول خارجی ـ تجزیه یا دیگر تعابیر زیان بار روبرو شود.

 

کمک کن کاوه ای تن پیل قدار                              بکش ضحاک آن زالوی خونخوار

تو ای آرش تو ای فرزند ایران                                 کمانت را دگر از خاک بردار     

 

 

پاینــــده ایران

Nemati_A_Schweiz_2005

www.barabari.ch